خانمهای محترم٬ لطفا برای چند لحظه فکر کنید در دو جلسه متوالی خواستگاری قرار گرفته اید؛ خواستگاری خودتان. دو مرد با خصوصیات زیر خواستگارتان هستند. گزینه هر دو و هیچکدام در کار نیست و باید یکی را انتخاب کنید. فقط هم بناست با دانستن مشخصات زیر دست به گزینش بزنید و ممکن است مجبور شوید یک عمر با انتخابتان زندگی کنید و خانواده ای تشکیل دهید که تنها شما و شوهرتان اعضایش نیستید.
آقای الف: او مدیری ست بسیار ثروتمند٬ موفق٬ معروف٬ و شدیدا فعال که شرکتی بزرگ را در عین جوانی اداره می کند. ریسک پذیری بالا دارد. خود ساخته است٬ عاشق کار٬ و خستگی ناپذیر. برایتان حتما تعریف می کند که چند تا کارمند و کارگر از قبلش نان می خورند و چقدر دوستش دارند و چه اندازه این حمایت از دیگران به او حس خوشایندی می دهد. مستقیم و نافذ نگاه می کند٬ کلمات را سلیس بیان می نماید٬ و بسیار محکم و با اعتماد به نفس سخن می گوید. شوخ طبع است و بذله گو و سرعت انتقال بالایش به او اجازه می دهد جذاب حرف بزند و هنگام سخن گفتن از شعر و جملات حکیمانه و تئوری های علمی به وفور و کاملا بجا استفاده می کند. مردی ست به شدت اهل رقابت و در عین حال تهاجمی که گاهی بد از کوره در می رود. زندگیش را که برایتان تعریف می کند٬ آدمی را می بینید که عاشق میهمانی و بزن و برقص است٬سفر را بسیار دوست می دارد و کشورهای مختلف را زیر پا گذاشته است؛ گاهی حتی با جیب خالی و در شرایط سخت. از سیگار و الکل نمی ترسد و حتی روزگاری با دوستان خود حشیش کشیده است. الان سیگاری نیست و گاهی پکی می زند فقط. الکل را هم فقط در میهمانی می خورد و هیچوقت بدمستی نمی کند. آقای الف عاشق ورزش است٬ خصوصا ورزشی که سرعت داشته باشد و ارتفاع. اسکی؟ نگویید که دیوانه اش است و البته اگر چتربازی را هم ورزش حساب کنید٬ آن را هم دیوانه وار دوست دارد. پر جنب و جوش است و اعتقاد دارد در چتربازی آدم به مرگ می گوید زکی! انگار انرژی زیادی در این مرد جمع شده است و توان قابل توجهی در انتقال این انرژی به اطرافیان دارد. من به شما می گویم صک.س برایش بسیار مهم است و می تواند برایتان پارتنری ایده آل در صک.سی پر هیجان باشد. او در این مورد رهاست و برایش این نه و از آن کار بدم میاید و فلان و بهمان معنی ندارد. فقط یک تذکر خشک و خالی بدهم و برویم سراغ نفر بعد. حدس می زنم که اگر به این آقا بگویید نه٬ پاشنه در را از جا در بیاورد؛ به این راحتی بی خیالتان نخواهد شد.
آقای ب: او پزشک است و متخصص رادیولوژی؛ نه خیلی شناخته شده است و نه دلش می خواهد مشهور بشود. وضع مالیش قابل قبول است و در یک بیمارستان و مرکز تصویربرداری پزشکی چهار سال است که کار می کند. به قول خودش تا وقتی بیرونش نیاندازند٬ کارش را در همان جا ادامه خواهد داد. آرام است و متین. سر به زیر است و ماخوذ به حیا. نگاهش را حتی الامکان از شما می دزدد. از زمانی که خود را شناخته است٬ سرش توی کار خودش بوده است. جدی حرف می زند و خیلی اهل بذله گویی نیست؛ یک باری هم که خواست شوخی کند و لبخندی به لب شما بیاورد چندان موفق نبود. آقای ب پشتکاری بی نظیر دارد و حوصله زیاد. نمی خواهد زود به همه چیز برسد ولی در طول زمان با کار دقیق و وسواس گونه و صبورانه به خیلی چیزها خواهد رسید. همین شکیبایی را در قبال شما دارد. می توانید او را یک گوش شنوای مطمئن٬ رازدار٬ و مشتاق فرض کنید. او اهل فداکاری ست و سخاوتمندانه ایرادهای شما را خواهد پذیرفت. در مورد ایرادهایی که در او می بینید حساس است و سعی می کند برایتان موجود بهتری باشد اگرچه بعضی چیزها در خون آدم نیست؛ مثل بذله گویی و انرژی فراوان. میهمانی را دوست دارد به شرطی که خودمانی باشد و صمیمانه. شدیدا محافظه کار است. در عمرش لب به سیگار نزده است و با اینکه مشکلی با الکل ندارد ولی خودش نمی نوشد. سر و کله زدن با آدمها را خیلی دوست ندارد و به همین علت رادیولوژی را انتخاب کرده است تا دردسر چک و چانه زدن با بیماران را نداشته باشد. خیلی احساساتی ست و احیانا رومانتیک. کتاب زیاد خوانده است و شعر و رمان را دوست دارد. دوست دارد هر ماه دو سه روزی را در ویلای شمال پدرش سر کند٬ گلهای باغچه را آب بدهد٬ و بعد در کنار طبیعت تنها کتابش را بخواند. به نظر او هر کس ظرفیتی دارد و کار روزانه آدم را خسته می کند و هر چند وقت یک بار باید هوایی خورد و خستگی از تن به در کرد. سفر پر ماجرا؟ نه٬ فکر نمی کنم خیلی اهلش باشد. ورزش؟ مخالفتی ندارد و اگر گاهی پا بدهد تنی به آب می زند و شنایی می کند. صک.س؟ باید مثل خودش رومانتیک باشد و احتمالا معتقد است هر چیزی متعادلش خوب است. خواستید بگویید نه هم راحت باشید. آن جور که من این آقا را شناخته ام نه را بشنود کمی دلگیر می شود و خودخوری می کند و بعد سرش را مثل بچه آدم می اندازد پایین و می رود پی کارش.
آدم نباید حتما انیشتین باشد که بفهمد آقای الف یک برونگرای دو آتشه است و آقای ب یک درونگرای تمام عیار. آقایان الف و ب در باقی شرایط تفاوت معنی داری با هم ندارند. خوب! حالا انتخاب بفرمایید. خوشحالید٬ نه؟ دیدید من چقدر هوایتان را دارم! دو تا اکازیون برایتان پیدا کرده ام که زیاد نگران انتخاب کردنتان نباشید؛ حالا این یکی نشد٬ آن یکی! اما سوال دومی هم هست. اگر بنا بود یکی از این دو را فقط به عنوان دوست پسر انتخاب کنید کدامشان را ترجیح می دادید؟ گفتم که از گزینه های هیچکدام و هر دو هم خبری نیست. آش خاله است! از شوخی گذشته٬ به نظرم در این میان فقط شمایید و شما و انتخابتان؛ انتخاب بدی وجود ندارد.
برون گرایی و درون گرایی بیماری نیستند بلکه گویای جنبه هایی از شخصیت آدمی هستند و شخصیت الگوی پایدار رفتاری انسان را شامل می شود. لابد اصطلاح اختلال شخصیت به گوشتان خورده است. تیپ دوم اختلال شخصیت که اختلالاتی چون خودشیفتگی٬ مرزی٬ و سایکوپد را شامل می شود٬ پهلو به برونگرایی می زند. تیپ سوم اختلال شخصیت که مثالهای چون شخصیتهای اجتنابی٬ وسواسی٬ و وابسته را در بر می گیرد٬ سمت و سویی درونگرایانه تر دارد. اختلال شخصیت هم مانند بسیاری از بیماری های روانپزشکی می تواند به درجاتی از اختلال عملکرد اجتماعی بیانجامد. قصد من در این چند خط باقی مانده توضیح دادن اختلالات شخصیت نیست چه به کرات در همین وبلاگستان از آن سخن به میان آمده است. می خواهم کمی برایتان از شخصیت آقای الف بنویسم. ایشان یک sensation seeker (جوینده هیجان ترجمه اش می کنم) است؛ نوعی از شخصیت سالم و در عین حال بسیار کارآمد (بر خلاف یک اختلال شخصیتی که عملکردی محدود یا مختل دارد).
جویندگان هیجان استعداد غریبی در کشف و تجربه موقعیت های نو و هیجان آور دارند. عاشقانه زندگی را دوست دارند. بسیار پر انرژیند و خستگی ناپذیر. تنوع طلبند و استراحت در کارشان نیست. ریسک کردن و خود را در مواجهه شرایط تکان دهنده قرار دادن نشئه شان می کند. مشکل اصلی اما این جاست که به نظر هیچ تجربه ای هر قدر هم که تکان دهنده و خطرناک باشد برایشان به قدر کافی هیجان انگیز نیست. هر چیز مونوتون و تکراری حوصله شان را سر می برد و باید به هر ترتیبی که شده تغییرش دهند وگرنه سر می گذارند به بیابان و شیوه مجنونی پیشه می کنند. جویندگان هیجان برخلاف افراد اختلال شخصیتی تیپ ۲ موقعیت را خوب درک می کنند و ریسک را آنالیز می نمایند و معمولا وقتی قدرت مدیریت ریسک را در خود می یابند با سر به درونش شیرجه می زنند. گاهی هم حساب و کتابشان درست از آب در نمی آید و می خورند به تخته سنگ اما چاره چیست؟ مگر می شود بدون هیجان نفس کشید؟! از اینها کلی ورزشکار المپیکی و سیاستمدار برجسته و مدیر موفق در آمده است. آخر رقابت٬ تهاجم٬ و ریسک پذیری در خونشان است. لطفا اضافه کنید high sex drive را. آقای الف مولتی پارتنر بوده اند و احیانا چند سال بعد از ازدواج با شما هم سر و گوشش دوباره خواهد جنبید. احتمال است دیگر! آقای کروکودیل موقعیت اجتماعی خود را با هرزگی هایش به خطر می اندازد و آقایان الیوت اسپیتزر و بیل کلینتون آینده سیاسی شان را قمار می کنند. خاتمی نیستند خلاصه که به زور دگنک بشود سیاستمدار و با من بمیرم تو بمیری بماند و اشکش دم مشکش باشد و دست آخر هم عین تو سری خورده ها دل خوش کند به این که گفته اند عجب سیاستمدار گوگولی!
شواهد آزمایشگاهی نشان می دهد سطح سرمی آنزیم مونو آمین اکسیداز A -آنزیمی که تنظیم میزان فعالیت مغزی دوپامین را به عهده دارد- در sensation seeker ها پایین تر از جمعیت نرمال است. دوپامین نوروترانسمیتری ست که جنبه های مختلف از احساس سرخوشی را در فرد سبب می شود. پایین بودن فعالیت آنزیم مذکور تا حدودی تمایل زیاد این افراد به ایجاد و حضور در موقعیت های هیجانی را توجیه می کند؛ واکنشی برای دستیابی به سرخوشی و جبران کمبود فعالیت دوپامین. در عین حال سطح بالای تستوسترون در این افراد نیز مزید بر علت است. تستوسترون هورمونی ست که بسیاری از صفات مردانه را ایجاد و دلالت می نماید. جویندگان هیجان نیازی مبرم به برنده شدن و موفقیت دارند. اصولا برنده شدن و احساس موفقیت سطح تستوسترون بدن مرد را بالا نگاه می دارد و باختن باعث کاهش سطح این هورمون می شود؛ پدیده ای که در میان ورزشکاران حرفه ای با شدت بیشتری نسبت به افراد معمولی مشاهده شده است. نکته جالب آن که سطح سرمی تستوسترون در زنها نیز -در هنگام رقابت- افزایش نشان می دهد اما برد و باخت تاثیر قابل ملاحظه ای در بالا رفتن یا پایین آمدن هورمون ندارد. ترجمه این واقعیت فیزیولوژیک می شود «بر خلاف مردها٬ برای زن نفس بازی مهمتر از نتیجه آن است.» سطح بالاتر تستوسترون sensation seeker ها٬ نتیجه و برنده شدن را برتر از هر بازی و قانونی می نشاند و به همین دلیل مدیران موفق با مجرمان و قانون شکنان نامدار در این میل بی نهایت به برد همداستانند.
روانشناسان یکی از ویژگیهای جویندگان هیجان را علاقه فراوان ایشان به خویش و توجه بی حد و حصر آنها به نیازهای خود توام با مورد توجه قرار دادن نیاز دیگران و تمایل شدید به حمایت از ایشان می دانند. در نگاه اول گویا با یک پارادوکس طرفید. ترکیب این دو همان اکسیری ست که از جوینده هیجان یک کاریزما می سازد. مردم علاقه فراوانی دارند به کسانی که نماد اعتماد به نفسند و قدرت و در عین حال مهربانند و حامی. شیوه تعادل برقرار کردن بین توجه به خود و حمایت از دیگری ست که می تواند طیف وسیعی از کاراکتر را در بر بگیرد؛ طیفی که یک کرانه آن خودشیفتگی ست و هیتلر شدن و دیگر کرانه آن قدیس شدن و آلبرت شوایتزر بودن. جوینده هیجان برونگراست ولی نوع خاصی از برونگرا؛ کسی که شما دوست دارید به او رای بدهید و سرنوشتتان را به دستان توانمندش بسپارید. می تواند حالا یک رییس جمهور باشد یا یک پدرخوانده مافیایی. درعین حال این که «جوینده هیجان بودن» یک کاراکتر مردانه است دلیل آن نیست که بگوییم میان زنها چنان خصائلی یافت می نشود!
وقتی می روید و به آقای الف می گویید “می خواهم با شما دوست بشوم”٬ گور خود را با دست خود کنده اید. او باید همیشه تشنه باشد و دنبال آب بدود. شما با این کار هیجان به دست آوردنتان را نابود کرده اید. وقتی آقای الف به خاطر نه شنیدن از شما در حال در آوردن پاشنه در است٬ می خواهد برنده باشد. گاهی ممکن است حتی اشک کروکودیل هم برایتان بریزد. ولی وای به روزگارتان وقتی احساس امنیت و مالکیت کرد؛ دیگر خدا را بنده نیست! مونو آمین اکسیداز ساز خودش را می زند. تازه شما تستوسترونش را هم که با ارضای میل به برنده بودن٬ افزایش داده اید و لابد می دانید تستوسترون بالا چه می کند! جویندگان هیجان بیش از مردان معمولی به همسران خود خیانت می کنند حتی وقتی می دانند چقدر آشکار شدن گناهشان موقعیت اجتماعی-حرفه ایشان را به مخاطره می اندازد؛ اصلا شیرینی خیانت برای آنها به همین ریسک بالاست و برنده شدن در عرصه risk management. دو راه دارد. راه نخست نگه داشتن این آدم در شرایط ناامنی دائمی ست طوری که همیشه خود را در رقابتی برای به دست آوردن شما ببیند؛ حتی وقتی با شما زیر یک سقف زندگی می کند. راه دوم سلب ریسک از خیانت است و با نشان دادن اینکه هیچکس را اصولا رقیب خود نمی پندارید٬ خیانت در زناشویی را برایش تبدیل می کنید به یک فعل بی مزه و بی خاصیت. راحتتان کنم؛ هیچکدام از این دو راه نه شدنیند و نه موفقیت صد در صد دارند. شرط لازم و کافی برای خیانت آقای الف این است که خیانت را پر هیجان بیابد و فرصتش را هم داشته باشد. تازه اگر همسرتان رییس جمهور باشد و از این جنس و خیانت را چندان خواستنی و هیجان انگیز نداند معلوم نیست چه آتشی در کجای دنیا به پا کند! همسر آقای الف معمولا وقتی می فهمد آقای الف باز بازیگوشی کرده است و شیطنت٬ طلاق نمی گیرد و شوهر را ترک نمی گوید. رو ترش می کند و کمی هم قهر. بعد یک قول و قسم نیمبند می گیرد از ایشان و آخرش هم سعی می کند همه چیز را برگرداند به روال عادی. آخر بد مذهب این آقای الف جذاب است؛ جذاب و یک تکیه گاه تمام عیار. یک نگاه به خودتان بیاندازید و ببینید چقدر انتخابش کرده اید حالا چه به عنوان مرد زندگیتان چه به عنوان دوست پسر. در هر دو صورت یعنی نتوانسته اید چشم بر جذابیت هایش بپوشانید. |